X
تبلیغات
(¯`•گلنوش•´¯)
(¯`•گلنوش•´¯)

ღ♥ღدنیای گلنوشღ♥ღ

وبلاگم گرد و خاک گرفته....برگشتم
فکر نکنم کسی متوجه رفت و برگشتم بشه...

ســـلام
تابستون رفتم و امشب برگشتم...
وبلاگ دوست دوشتنی م....
خاطرات خوب و بدم...بچگی م...دغدغه هام....همه اینجاست!

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1391ساعت 20:6 توسط گلنوش|

سلام دوستای عزیزم
امیدوارم خوب باشید...
من که پام پیچ خورد و با اتل بستم...تمام برنامه هام بهم ریخته حالا اوضاع بدتر هم شده! تو خونه میشینم و همش فکر میکنم...فکر و فکر
خیلی چیزا رو میفهمم که بهتر بود نمیدونستم...نمیدونم شاید هم خوبه!  دور خودم یه دیوار کشیدم....حوصله ی کسی رو ندارم...

نمره هام اومد..نیوفتادم...مشروط هم نشدم یعنی کلا" معدلم خیلی با مشروطی فاصله داشت
دلم یه اتفاق خوب میخواد...یه انرژی..........

رژیمم خیلی خوب داره پیش میره تنها چیزی که واقعا" ازش خوشحالم...

خیلی بد تو شرایط سخت با دوستات باشی ولی وقتی تو توی شرایط سخت هستی همه غیب شن و خودشون مشغول نشون بدن... این مثَل همش میاد تو ذهنم : " نو که بیاد به بازار کهنه میشه دل آزار "
اره " نو " میاد و زود هم میره کی میمونه؟دوست واقعی؟ نه دیگه منم اون موقع نیستم چون گلنوش داره عوض میشه...وقتی مهر و محبتت رو یه وظیفه ببینن یعنی تموم...

پ.ن : کاش این پا زودتر خوب شه کلی کار دارم که باید تا اخر تابستون تمومشون کنم

نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1391ساعت 19:11 توسط گلنوش|

سلام به دوستای خوبم
شرمنده یه کم دیر شد راستش حس نوشتن ندارم یعنی نمیدونم چی بنویسم.من هنوز درگیر اتفاق های بد هستم تقریبا" هیچی اون جور که میخوام پیش نمیره ولی خودمو کنترل میکنم و سعی میکنم تو فاز افسردگی نرم..همش میگم اینم میگذره

پریشب تولد دوستم سپیده بودم خوش گذشت ولی من نزدیک 12 دیگه برگشتم ولی تولد تا 2،3 ادامه داشته
دیگه اینکه نمره ها اومده یه درسم که احتمال میدم بیوفتم هنوز نیومده و یه درس که فکر نمیکردم نمره م بد شه خیلی بد بود! درس های 4 واحدی خیلی خطری هستن همش احتمال مشروطی هست..نگرانم
از شنبه ایشالله برم باشگاه،میخوام خودمو سر گرم کنم البته من همیشه در حال فکر کردنم و یه لحظه نمیشه ارووم باشم

خیلی کم حرف شدم و همه چیزو میریزم تو خودم،حرفم نمیاد! تازگی ها فهمیدم نمیتونم سر یه موضوع تمرکز کنم یعنی دارم یه موضوعی رو تعریف میکنم یهو میپرم تو یه موضوع دیگه
دارم به تک تک تون سر میزنم و مطالبی که نبودمو میخونم...به زودی میام پیش تون سعی میکنم خاموش نباشم
همین دیگه...
مواظب خودتون باشید
جمعه ی خوبی داشته باشید

بعدا" نوشت1: قالب وبلاگمو عوض کردم....خوبه به نظرتون؟

بعدا" نوشت 2:
23 تیر: یکشنبه رفتم کرج تا دیروز ،حال و هوام عوض شد بماند مثل همیشه یه بلایی سر خودم اوردم! یه کم مونده بود برسیم که مچ پام یه پیچ اساسی خورد که تا به امروز که اومدم تهران هنوز درد دارم
اپ نکردم چون حرف جدیدم فقط همین بود

نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1391ساعت 12:5 توسط گلنوش|

ســـلام ســـــلام
خوبید؟
خیلی وقته ننوشتم باز...تنبلی نمیکنماا...اما خب چیزی واسه ی نوشتن هم ندارم
امتحان ها نزدیکه و من همش در حال تحویل پروژه ها هستم....رشته ی مترجمی واقعا" سخته!
تا 10 تیر درگیر امتحان ها هستم 
میخوام انتقالی بگیریم واسه ی کرج واسم دعا کنید...این دانشگاه شهریار واقعا" مزخرف!
یه رژیم گرفتم توپ....دارم لاغر میکنم شعارم شده : " یک بار برای همــــیشه "
خلاصه که درگیرم...ااما به وبلاگ هانون سر میزنم...میخونم...بعضی وفتا حکم خواننده خاموش دارم...اما به یادتونم


نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 13:34 توسط گلنوش|

سلام....
امیدوارم خوب باشید
منم بهترم...از اون حس و حالم اومدم بیرون...در هر صورت زندگی ادامه داره.مگه نه؟
چهارشنبه رفتیم بندر انزلی و جمعه برگشتیم خیلی نیاز داشتم،حال و هوام عوض شد
دیگه به کسی دل خوش نمیکنم میدونم اول و اخرش خودم هستم و خودم.من همیشه تو شرایط بد هم هوای دوستامو اطرافیانم داشتم ولی حالا کسی نیست!
این ماه کلی پروژه و اینا باید تحویل بدم ...
راستی مرسی از نظر هاتون...وقتی خوندم فهمیدم انقدر هم فراموش نشدم
زندگی بالا و پایین داره،فعلا" من تو قسمت پایین هستم

نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 15:30 توسط گلنوش|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت